تبليغاتX
وارثان زمین
أَنَّ الأَرضَ يَرِثُها عبادِيَ الصّالحون

این سر مقاله ای است که جهت درج در

 سایت " بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران "  نگاشته شده است .

چرایی چهل روز بعد . . . .

1. در ميان واژه ها "اربعين" حكايت عجيبي دارد . از طرفي اين مسئله چنان با روز عاشوراء و اسارت اهل بيت سيدالشهداء(ع) عجين شده است كه هيچگاه نسبت به آن احساس غربت و دوري نداريم و همیشه آن را به خود نزديك مي دانيم و از سوي ديگر ممكن است گاهي اوقات در ضمير ناخودآگاهمان ، نغمه اي ديگر ، ساز عجيب بودن ماجرا را كوك كند و سؤالات و ابهاماتي را پيش روي چشمان ما قرار دهد و ما را وامی دارد تا به این ماجرا نگاهی دیگر و متفاوت داشته باشیم .

2 . عدد چهل در پیشینه فرهنگی و اعتقادی این مرز و بوم ، نکته ها و ناگفته های فراوانی دارد . چه سري در عدد چهل نهفته است كه اين همه با آن روبرو مي شويم : چله نشینی برای نزدیکی به معبود در میان عرفا و صوفیان ، بعثت پيامبران در چهل سالگي ، آثار چهل روز اخلاص ، دعا خواندن برای چهل مومن ، رسیدن به کمال در سن چهل سالگی ، گریه چهل روز آسمان و زمین و . . . تکرار این مسئله ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که حکمت و فلسفه ای در این تشابهات و تناسبات نهفته است که می توانیم آن را برای خود مأنوس و ملموس درک کنیم و می توان گفت همگی نشان از ارزش و اهمیت "چهل" و "اربعین" دارند .

3 . چهل روز بعد از عاشورا قرار است چه اتفاقي رخ دهد كه اين چنين قابل تجليلش ميدانيم و چون ايام " ويژه و ممتاز " و به سان عاشورايي ديگر ، مظلوميت آل الله را تكرار شده مي خوانيم ؟! اگر غرض عزاداري باشد چرا 30 روز يا 50 روز بعد يا هر عدد ديگري براي اين كار مرسوم نيست ؟؟ آيا براي بزرگداشت اين روز مستندات روايي و تاريخي وجود دارد و اصل ماجرا ريشه در واقعه اي شگرف دارد يا نه ؟! دلیل بزرگداشت اربعین چه چیزی می تواند باشد ؟؟ چرا تنها این مسئله برای سالارشهیدان به سنتی همیشگی بدل شده و بزرگداشتی این چنین برای سائر معصومین (علیهم السلام) موضوعیت چندانی ندارد ؟؟

4 . اهمیت عزاداری حضرت سید الشهداء(ع) و ویژگی های بی بدیل آن احتیاج به شرح و بسط ندارد و همگان آن را با زبان قلب ادراک نموده و جان خود را بدان پرورش داده اند . از این رو عاشوراء به عنوان اصلی ترین نماد این واقعه عظیم ، جایگاه بلندی در اندیشه و حیات شیعیان دارد که هر ساله همه نگاه ها را معطوف به عظمت و شکوه آن می نماید .

اما این در حالی است که مراسم روز اربعین در کربلاء حتی از روز عاشوراء نیز با شکوه تر برگزار می گردد ؛ گویی کشور عراق یکپارچه به سوی کربلاء سرازیر می شود و هر کس سعی می کند خود را به این شهر برساند ، حال با پای پیاده و حالت سواره تفاوتی چندانی ندارد . تعبیر برخی این است که بزرگترین اجتماع سالانه کره زمین را باید روز اربعین در کربلاء به نظاره نشست . با این حال می توان گفت شکوه عزاداری اربعین در عراق و بیشتر مناطق شیعه نشین امری طبیعی به نظر می رسد دلیلی جز ارادت و شیدایی همیشگی به آستان حضرت اباعبدالله نداشته باشد و لیکن این تمام ماجرا نمی تواند باشد و بی گمان در پس این پرده اسراری نهفته است . . . .

5 . طبق گفته آگاهان هر ساله دسته های عزاداری که "انصار" نامیده می شوند با عظمتی خاص روانه کربلاء می شوند و حدود هفتصد دسته عزاداری انصار ، از صبح روز اربعین به سمت کربلاء حرکت می کنند . در بین این دسته های عزاداری ، دسته عزاداری قریه " طویریج" از شهرت و عظمت خاصی برخوردار است . این دسته ها از صبح ، هروله کنان و سینه زنان و با شوری خاص حرکت می کنند و افرادی از روستاها و عشایر بین راه نیز به آنان ملحق می شوند تا خود را به کربلاء برسانند . شرکت و حضور علمای بزرگی همچون علامه بحرالعلوم در دسته های عزاداری طویریج که دارای تشرفاتی به محضر حضرت ولیعصر(عج) می باشد ، از ماجراهای مشهور این عزاداری هاست که ایشان درباره علت آن فرموده بودند : « در خواب دیده ام که امام دوازدهم صاحب الزمان (عج) در این عزاداری شرکت دارند، فلذا من هم میخواهم از شرکت کنندان در این عزا باشم . »

6 . قصه مشهور تاریخی اربعین را همگان کم و بیش می دانند ؛ حضور جابرابن عبدالله انصاری صحابی رسول خدا(ص) و عطیه کوفی به عنوان اولین زائر مزار سیدالشهداء در این روز تقریباً از مسلمات تاریخی این واقعه است . حال اهل بیت پیامبر در روز اربعین به کربلاء آمده باشند یا در این روز به آنجا نرسیده باشند تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمی کند . چرا که حضور جابر بن عبدالله انصاري و عطيه كوفي به عنوان اولين زائران قبر مطهر سيدالشهداء را نمي توان منشأ اربعين و دلیل بزرگداشت آن برشمرد . حتي بازگشت اسراء ( بر فرض قبولش با تمام ابهام و پيچيدگي هاي تاريخي آن) و زيارت قبر امام حسین (ع) به وسيله اهل بيت ايشان را هم دليل متقني براي منشأ و استحباب و بزرگداشت زيارت اربعين ذکر نکرده اند . ليكن اين ، تمام ماجرا نمي تواند باشد و بي گمان در پس پرده اسراري نهفته است و صندوقچه نهان ناگفتنی های اربعین باز سر به مهر خواهد ماند و رمزگشایی نمی گردد . . . .

7 . بايد گفت از مجموعه قرائن و شواهد تاريخي ، امكان حضور اهل بيت و اسراء و رسیدن آنان به کربلاء و زیارت مزار شهدای کربلاء ، در اربعين سال 61 وجود داشته و محتمل است . گرچه این ماجرا موافقان و مخالفان خاص خود را دارد و هر گروه دلایلی برای مدعای خود اقامه کرده اند ؛ اما از مجموع گزارشات تاریخی و روایی ، و دلایل و قرائن عقلی می توان بازگشت اهل بیت به کربلاء و زیارت مضجع شریف حسینی را پذیرفت .

8 . بازگشت یا عدم بازگشت اهل بیت و حضور جابر در روز اربعین نباید ما را از مسائل دیگر غافل کند و ما را به بازخوانی ساده تاریخی واقعه اکتفاء بدهد . لازم است نگاه خود را عمق بیشتری ببخشیم . توجه به این نکته مهم که سر مطهر سیدالشهداء(ع) کجا دفن شده است ، ما را به حقایقی رهنمون می سازد که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد . بنابر قول مشهور سر مبارک حضرت امام حسین (ع) به بدن مطهر ایشان ملحق شده و در کربلاء دفن گردیده است و نظرات دیگر مبنی بر دفن سر مبارک در نجف ، بقیع ، دمشق ، قاهره و . . . مورد تأئید علمای بزرگ شیعه قرار نگرفته است . این بدان معنی است که سر مطهر حضرت به بدن شریفش ، ملحق شده است و در کربلاء به خاک سپرده شده است .

9 . از سوی دیگر این سوال مطرح می شود این اتفاق در چه زمانی و توسط چه کسانی انجام پذیرفته است ؟؟ در جواب باید گفت به طور مسلم و قطعی این امر تنها باید به دست مبارک امام زین العابدین(ع) صورت پذیرفته باشد . بنابر عقیده شیعه ، دفن حضرات معصومین ( علیهم السلام ) تنها باید توسط معصوم دیگری باشد و لا غیر . لاجرم چه كاروان اسراء روز اربعين 61 به كربلاء رسيده باشد يا نه ؛ الحاق سر مطهر به بدن شريف به دست امام زين العابدين(ع) حقيقتي معتبر و پذيرفتني تلقي مي گردد .

مضاف براین ، تنها تاریخی که در آن توافق وجود دارد که سر مطهر در آن تاریخ به بدن ملحق شده است روز 20 صفر سال 61 هجری می باشد . و از طرفی هیچ گزارش تاريخي وجود ندارد كه امام سجاد(ع) در زمان ديگري به كربلاء آمده باشند . بنابراین ، شواهد متعدد الحاق سر مطهر حضرت سید الشهداء (ع) توسط امام سجاد(ع) در روز 20 صفر سال 61 را تأیید می کند . به علاوه ، این قرائن و شواهد خود می تواند دلیلی بر حضور اهل بیت بر مزار شهدای کربلاء تلقی گردد .

10 . سرالأسرار اربعين سيدالشهداء(ع) حكايت غريب سرگرداني سر مطهر آن گرانمايه است كه اينچنين همه را حیران و سرگردان ،به دنبال سِـرّ آن سَـر سرافراز فرا مي خواند . تو گویی اسرار این سرگردانی ، سر به سر به دنبال ابتلائات سرگردانان است . . . .

11 . بنابر آنچه بیان شد ، دليل اصلي استحباب و منشأ اصلي تكريم و تجليل روز اربعين ، الحاق سر مطهر امام حسين (ع) به بدن پاك حضرت مي باشد و این نظر از هر جهت صائب و جامع به نظر می رسد . همچنان كه علامه مجلسي(ره) يكي از وجوه استحباب زيارت اربعين را همين مسئله دانسته و شيخ طوسي نيز وجه توصيه امامان به زیارت اربعين را ، الحاق سر به بدن مطهر مي داند . ليكن اين ، تمام ماجرا نمي تواند باشد و بي گمان در پس پرده اسراري نهفته است و صندوقچه نهان ناگفتنی های اربعین باز سر به مهر خواهد ماند و رمزگشایی نمی گردد ؛ چرا که اسرار سر مطهر حضرت خود جزئی از رموز و حقایق عاشوراء است که نامحرمان و نا اهلان را به کنه و عمقش راهی نیست . . . .

12 . اربعین یعنی آنکه مبارزه ادامه دارد و همچنان باید در میدان نبرد آماده ی آماده بود ؛ چرا که حسین زنده است و "ناصر" و " معین" طلب می کند . نوای « هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی و هَل مِن مُعینٍ یُعینُنی » او ، در گوش تاریخ همچنان طنین انداز است و باید چون او که « بَذلَ مُهجَـتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عبادَکَ مِن الجهالَة و حیرةِ الضّـلالَة » را به تمامی و نهایت ، به انجام رسانید ، در راه نصرت ولی خدا سر به آستان جانبازی سپرده باشیم ؛ اگر چه بهترین عزیرانمان را پرپر شده بینیم و مشقت اسیری را به کام داشته باشیم .

13 . چه بگویم که هیچ نمی دانم و تنها باید بگویم که « من حقیقت را بر سر نیزه دیدم » . قله سرخ بندگی فقط اوست . حسین مدال خوش رنگ عزت و نشان حقیقی بندگی است . حسین خون سرخ خداست ، حسین اسم اعظم خداست ، حسین ولی اکبر خداست . شهادتش شور آفرین و خونش مایه جان گرفتن دین خاتم ؛ در ترتبتش شفاست و در زیارتش حیات . شاید بیان بی مثال سید شهیدان اهل قلم(ره) تمام کننده حرف است که : « آنکه با پای اختیار قدم در طریق کربلاء نهاده است می داند که اسرار ، جز بر سرهای بریده فاش نخواهد شد . . . . »

پيچيده شميمت همه جا اي تن بي سر / چون شيشه ی عطري كه سرش گم شده باشد

لینک همین مطلب در "جام نیوز"


برچسب‌ها: اربعين, اسرار اربعين, چرايي اربعين, سر امام حسين, چگونگي اربعين
+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 19:20  توسط احمد بابائی  | 

بازداشت میثم نیلی ، حقش بود !!

ماجرای شکایت رئیس مجلس از مدیر مسئول  رجا نیوز ، اتفاق مبارکی بود . گرچه این اقدام به مذاق برخی از افراد خوش نیامد و عده ای را آزرده خاطر خواست اما تعجب نمودن و غیر عادی دانستن اين بازداشت توسط بعضی از افراد ، شاید کمی عجیب به نظر برسد .

سؤال من از دوستانی که از این پیشامد متعجب شده اند این است که چرا باید امثال " میثم نیلی " ها ، هر چه می توانند بر علیه خواص مردود بتازند و اظهارات چند پهلو و اقدامات معنادارشان را به بوته نقد بكشانند و تا آنجا كه مي شود غش آنان را در معاملات سياسي و زد و بند های جناحي آشکار سازند ؛ بعد هم با خيال راحت به دنبال كار خود بروند و تصور كنيم همه چيز ختم به خير است و با مسئله خيلي ساده برخورد كنيم .

مگر فراموش کرده ایم که هر چیزی هزینه ای دارد و هر کاری تبعاتی دارد ؟ مگر ایستادگی در مقابل هجمه های بدخواهان و سازشگری محافظه كاران بدون خون دل خوردن میسور و مقدور است ؟

انصافتان کجا رفته است عزیزان ؟! این همه روشنگری و اصلاح آن هم بدون پرداخت هزینه اش ؟! حاشا به راحت طلبی و آسودگی که اگر اینگونه باد ؛ زمان عدم ماست !!

رسوا نمودن جریان ساکتین و مردودین فتنه ، گناه کمی نیست که انتظار داشته باشیم این مهم به آسانی فراهم آید و در برابر اين كار بزرگ انتظار نداشته باشيم کسی مقابل ما صف آرایی كند.

 برخی حضرات خواص ، که اکنون به رتبت مردودی در آزمون حیاتی بزنگاه تاریخ انقلاب اسلامی مبتلا شده اند ؛ شأن حاصله از سال های متمادی خدمت صادقانه را به ترس از رسوا شدن توسط فرزندان بسیجی امت امام خامنه ای پیوند زده اند و با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس ، فرافکنی و مظلوم نمایی را وجهه همت خود قرار داده اند .

در شرایطی كه فریاد " أین عمار " امام این امت برای روشنگری و حفظ ارکان نظام بارها و بارها به گوش رسید ، عده ای با عافیت طلبی و هراس از آلوده شدن دامنشان برای هزینه نمودن در راه انقلاب ، طریقت سکوت و خموشی را با چاشنی مواضع چند پهلو در پیش گرفتند و گمان نمی بردند که روسیاهی بر ذغال سرنوشت محتوم محافظه کاران است .

بنابراین اگر علی لاریجانی را رآس خواص مردود و سر دسته ساکتین فتنه بدانیم ؛ لاجرم اقداماتی که منجر به عصبانیت و بازخواست از وی به سبب عملکرد بسیار ضعیفش می شود را ، مي توانيم تیری کاری و به هدف خورده بدانیم که بالاترین " بار روشنگری " و و شناساندن سره از ناسره را يكسره به همراه داشته است .

پس انعکاس اخبار نقد عملکرد رئیس مجلس جرمي نابخشودني از طرف علي لاريجاني تلقي شده است و اين یعنی میزان نشان دادن پایبندی خواص به خواسته های رهبر انقلاب !!

به نظرم اگر قرار باشد به افراد و گروه هايي ، مدال روشنگری و نشان عمل به وظیفه انقلابی را اعطاء کنیم بی شک الان وقت آن فرا رسيده است .زيرا اين شكايت بازي ها و خط و نشان كشيدن ها نشان از لبريز شدن طاقت محافظه كاران دارد و در دل خود پيام موفقيت هم سنگران رجا به همراه دارد كه توانسته نيات مردودين را بر ملا سازد . يعني اين روشنگري ها ، ثمر داده است و هدف مورد نظرمان تا حدی محقق گردیده است . و این يعنی موفقیت در انجام وظیفه . بنابراین شکایت از مدیر مسئول رجانیوز و بازداشت میثم نیلی ثابت کننده درستی اين راه پيموده شده رجا نشينان است . حال شما بگوئید آیا آویختن مدال تکلیف مداری جز با هزینه دادن های متفاوت به دست می آید ؟؟

و آيا اين بازداشت ها و شكايت نمودن حق مديرعامل يكي از ارتش هاي سايبري انقلاب نيست ؟! پس برادر عزيز آقاي ميثم نيلي اين باز داشت مباركت باشد چرا كه فقط اين حق تو بود و . . . .

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 20:18  توسط احمد بابائی  | 

راز " راز"  طالب زاده

برنامه راز كه درايام ماه مبارك رمضان از شبكه چهار سيما پخش مي شود از جهاتي مسائل و نكته هاي رازگونه در دل خود دارد كه پرداختن به آنها مي تواند از نابساماني هاي بسيار رسانه ملي پرده بردارد و رويكردها و استراتژي هاي مخدوش اين دانشگاه عمومي مهم و تأثيرگزار را مورد ترديد جدي قرار دهد .

بايد بدانيم كه چرا "راز" ، با وجود پخش در بدترين زمان ممكن – كه از الطاف ويژه مديريت سيما به اينگونه برنامه هاست - و تداخل آن با پخش سريال هاي هرشب ؛ اين مقدار مورد توجه و استقبال علاقمندان قرار گرفته است و "ديده مي شود"  و  از طرف ديگر ،‌ چرا "راز" از نگاه مديران صداوسيما پنهان مانده و گويي به كناري رها شده و " ديده نمي شود "  ؟؟ راز اين نكته در كجاست ؟؟

 اين مسئله از اين جهت مهم خوانده مي شود كه بدانيم دغدغه جدي امروز جامعه ما ، بروز و ظهور تعارضات و تناقضات در "بايد"ها و "بود" هاي جامعه اخلاقي و انقلابي ما است .چرا كه از طرفي ، شاهد محجوريت رويكردهاي صحيح و مناسب با اهداف كلان انقلاب اسلامي در رسانه ملي هستيم  و از جهتي ديگر ، در حال تقويت نگاه  غير اخلاقي در برنامه سازي هاي سيما هستيم .

از ديگر روي ، اگر بپرسيم در حوزه رسانه ملي به دنبال تحقق كدامين اهداف هستيم آنگاه بايد اذعان كنيم كه نه تنها در حال پيشرفت و برآوردن نيازهاي اساسي جامعه در حوزه رسانه اي نيستيم بلكه در ارتجاعي خطرناك ، هنوز كوركورانه راه هاي رفته جوامع غربي را دنبال مي كنيم  و در حسرت توليدات پرزرق و برق اما بي محتوا و مخرب آنان به سر مي بريم .

موضوعات بكر و بديع كه متناسب با نيازهاي جدي امروز جامعه ما باشد از ويژگيهاي منحصر به فرد "راز" تلقي مي شود . بحث هايي همچون " عدالت در حوزه قضايي كشور " و " رويكرد حوزه مسكن در سال جهاد اقتصادي " و . . . را تنها بايد در برنامه راز " نادر طالب زاده " بيابيم . چرا كه ظاهرآ ديگر بخش هاي سيما به دليل پرداختن به كارهاي بسيار مهمي !! كه الان در حال پخش مي باشد فرصت انجام چنين برنامه هاي غيرضروري !! و بي ارزشي !! را ندارند .

نادرطالب زاده را بايد يك نخبه متعهد و متخصص عرصه رسانه بخوانيم ؛ كسي كه رسانه را خوب مي شناسد و كارش را خيلي خوب بلد است و مختصات " تصوير" را مي شناسد . وي كسي است كه تأثير و جايگاه انقلاب اسلامي در فضاي جهاني را به خوبي شناخته است . به نظرم ، از ويژگي هاي بسيار مهم طالب زاده اين است كه وي به درستي " پيام انقلاب اسلامي " را درك كرده است و دقيقاً جايگاه اين انقلاب را در معادلات جهاني مي شناسد . وي دريافته كه براي آمادگي و بسترسازي جامعه به سمت كمال ، چاره اي جز عميق شدن در اهداف انقلاب اسلامي نداريم . وي مي داند بايد از تقيدات گريبان گير و پوچي كه سالها پيش در غرب ، بطلان آنها ثابت شده است رهايي پيدا كنيم  و به دنبال دريافتن نقش تاريخي جامعه خود در استقرار دولت كريمه مهدوي و موعود آخرالزمان باشيم .

 استفاده از ظرفيت هاي پنهان متخصصان جامعه از ويژگي هاي طالب زاده مي باشد . يعني مخاطبان ما ، برخي مطالب را بايد از زبان كارشناسان و مهماناني بشنوند كه دعوت از آنها و فراهم كردن مجال براي طرح ديدگاه هاي جدي و جديدشان ، تنها از افرادي آگاه و متخصصي چون طالب زاده برمي آيد كه با گزينش مدبرانه ميهمانان ، امكان طرح اين ديدگاه ها را ايجاد مي كند .

حال بايد پرسيد كه چرا اين موضوعات و مسائل ، فقط در اين برنامه طرح مي شوند و در مقياس رسانه ملي ، اين قدر اندك به آنها پرداخته مي شود ؟؟ و اصولاً نسبت موضوعات مطروحه ي برنامه راز با سيماي جمهوري اسلامي چيست  ؟؟ آيا راز بايد اصلاح شود و رويكرد خود را درست كند يا اينكه برنامه هاي ديگر به دنبال كار خودشان هستند ؟؟ بايد گفت اين تصور ايجاد مي شود كه برنامه هايي مثل "راز" ، مسير مستقل و جدايي را مي پيمايند و ديگر برنامه ها ، به دنبال كار ديگري را انجام مي دهند ؟؟

به نظر ميرسد اگر توليد برنامه هاي اين چنيني را شاهد نبوديم اصولا امكان ساخت و پرداخت اين رويكردها و موضوعات را محال و غير ممكن مي پنداشتيم . كما اينكه مي بينيم كه بار مشكلات تهيه اين برنامه هايي آن قدر هست كه بپذيريم با رويكردهاي نادرست رسانه ملي ، اين بارها از عهده خيلي ها خارج است و كمتر فردي را ياراي اين است كه غريبانه و  مجاهدانه ، به دنبال درانداختن طرحي نو در سيماي غفلت زده ما باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 17:6  توسط احمد بابائی  | 

پيكر سالم شهيد پس از 12 سال

در فرهنگ و معارف اسلامی کرامات فراوانی درباره عنایات خداوند متعال به بندگان خالص و خاصش بیان شده است . روایت سالم ماندن پیکر عالم و دانشمند بزرگ اسلام شیخ صدوق، بعد از 857 سال که تفصیل آن را بسیاری از بزرگان در کتب خود، مانند: خوانساری در کتاب روضات، تنکابنی در کتاب قصص العلمأ، مامقانی در کتاب تنقیح المقال، خراسانی در کتاب منتخب التواریخ، قمی در کتاب فوائد الرضویه و رازی در کتاب اختران فروزان ری نقل نموده‌اند، تنها نمونه ای از این کرامات الهی است .

در این مجال زندگینامه شهید امیر سرلشکر حسن هداوند میرزایی و روایت سالم ماندن پیکر طیبه ایشان را بعد از 12 سال، تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:


شهید حسن هداوند میرزایی در تاریخ ۹/۸/۱۳۳۷ در روستای قشلاق کریم آباد در یک خانواده انقلابی و مذهبی از توابع شهرستان پاكدشت دیده به جهان گشود. دوران دبستان را در مدرسه کریم آباد و دوران راهنمایی را در روستای جلیل آباد بسر برد پس از آن به سفارش یکی از بستگان وارد دبیرستان نظام شد و بعد از این مرحله در سال ۱۳۵۵ وارد دانشکده افسری شد. سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک دختر و یک پسر است.
در پیروزی انقلاب نقش چشمگیری داشت و از دستورات مافوق خود سرپیچی و از تیراندازی به سوی هموطنان خود و مردم بی گناه خودداری نمود. در سال ۱۳۵۷ منزل ایشان که در نظام آباد تهران واقع بود، توسط نیروی ساواک رژیم شاهنشاهی مورد غارت قرار گرفت ولی چیزی از منزل ایشان یافت نکردند چرا که ایشان از یاران جان برکف امام خمینی (ره) بودند و اعلامیه و نوارهای زیادی در اختیار داشتند
.
پس از گذشت این دوران در سال ۱۳۵۹ از دانشگاه افسری فارغ التحصیل شد و با شروع جنگ تحمیلی بلافاصله به جبهه اعزام شد . در سال ۱۳۶۰ در منطقه عملیاتی میمک فرماندهی عملیات و در سال ۱۳۶۱ در عملیّات بیت المقدس فرماندهی گروهان را به عهده داشت
.
در تاریخ ۲/۳ /۱۳۶۱ یک روز مانده به آزادی خرمشهر عملیّات ایشان لو رفت و توسط عراقی ها در همان روز به اسارت درآمد .
ایشان در یکی از زندان های عراق به نام صلاح الدین تکریت در بند اسارت بود، در دوران اسارت از خود گذشتگی ها و رشادت های زیادی از خود نشان داد و شکنجه های زیادی را متحمّل شد زیرا ایشان از طریق نامه با رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) از طریق آدرس یکی از دوستان در تهران مکاتبه داشت و از رهنمون های آن بزرگوار در اسارت بهره می برد.
تنها وسیله ارتباطی ایشان با خانواده در آن زمان فقط نامه بود که هر شش ماه یک بار توسط صلیب سرخ فرستاده می شد . او در نامه هایش از احوال خود و دیگر اسرا می نوشت . او که کشاورزی را از پدر یاد گرفته بود و مهارت های زیادی در این زمینه داشت آنجا هم به کشاورزی می پرداخت و خیار و گوجه به عمل می آورد. با وجود اینکه در زندان اتو در اختیار نداشتند امّا همیشه لباسهایش تمیز و اتو کرده بود ، لباسهای خود را هنگاهی که هنوز نم داشت در زیر تخت خود قرار می داد و تا صبح خشک می شد.
در این دوران یک بار از طریق صلیب سرخ به زیارت حضرت امام حسین (ع) ، حضرت علی (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) مشرف شدند
.
او که فردی شجاع و نترس بود از عراقی ها مایحتاج دوستان خود را تأمین می کرد ، یک بار به خاطر نفت در زمستان چون هیچ وسیله گرمایشی نداشتند با عراقی ها درگیری پیدا کرد امّا از آنجایی که او از نیروهای کماندو ارتش بود و فردی سخت کوش وچالاک بود توانست بر عراقی ها چیره شود و همین مسائل بود که باعث شد عراقی ها وی را زیر نظر داشته باشند . البتّه شهید حسن هداوند میرزایی از همان دوران اولیّه جنگ شناسایی شده بود به طوری که در کردستان توسط افراد کومله برای سر ایشان مبلغ صدو پنجاه هزار تومان در سال ۱۳۶۰ جایزه گذاشته بودند و این چیز جدیدی نبود.
در سال ۱۳۶۸ یعنی در دوران آزادی اسرا ایشان را به همراه ۱۹ نفر دیگر به قصد آزادی از زندان بردند ، آن ۱۹ نفر برگشتند ولی خبری از این شهید نشد . عراقی ها لباس های او را برای هم بندی هایش آوردند و از آنها خواستند که شهادت بدهد که او به مرگ طبیعی مرده است . ولی با توجّه به صحبت های یکی از دوستان ایشان او را در سلول انفرادی انداخته بودند که با ضربات مشت با دیگر دوستان خود ارتباط برقرار می کرده ولی دقایقی بعد دیگر صدای ضربات او شنیده نشد ، عراقی ها با سروصدای دوستان او درب سلول را باز کردند و پیکر این شهید را که سیاه و کبود شده بود بیرون آوردند و به بیمارستان الرشید عراق منتقل کردند.


در ۲۵ تیر ماه ۱۳۶۹  امیر سرلشکر حسن هداوند میرزایی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر ایشان در قبرستان کرخ الاسلامیه به خاک سپرده شد . در سال ۱۳۸۱ كه مقام معظم رهبری " امام خامنه ای " دستور نبش قبر ایشان و دیگر شهدا را دادند ، پیکر این شهید پس از ۱۲ سال بدون هیچ نقصی از دل خاک بیرون آورده شد و به همراه ۵۷۰ شهید اسیر دیگر که سرلشکر شهید عباس دوران هم در آن حضور داشت به میهن اسلامی باز گشت.
پیکر مطهرشهيد در امامزاده موسی (ع) روستای " خلیف آباد " واقع در کریم آیاد از توابع شهرستان پاکدشت  پس از یک مراسم باشکوه به خاک سپرده شد.

پیکر مطهر شهید هداوند میرزایی که پس از 12 سال مدفون بودن در عراق در تیرماه 81 به ایران تحویل داده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 13:3  توسط احمد بابائی  | 

و بازهم اين حكايت ناتمام . . . .

 " شهید سيد مرتضي آويني "

از همان ابتدا كه قرار شد براي شناخت و آگاهی بیشتر در مورد شخصيت شهيد آويني با دوست و همرزم سابقش  "رضا برجی" گفتگو كنم ، صميميت و صفاي بچه هاي جبهه را از اولين تماس تلفني با ايشان مشاهده كردم . اين مسئله زماني برايم نمود بيشتري يافت كه با وجود اينكه گرد جراحت و غبار مصدوميت شيميايي مدام او را نوازش مي داد اما با صبر و حوصله ، مهربانانه پذيراي اين مصاحبه شد . وجود صدمات شيميايي و جراحات دفاع مقدس ، بهانه اي نشد تا ايشان با گشاده رويي و حوصله بسيار به مطالب ما پاسخ نگويد .

گفتگو با رضا برجي در مورد شخصيت سيد مرتضي آويني نه فقط به اين جهت بود كه او عضو گروه روايت فتح بوده است و نه به خاطر ركورددار بودنش براي شركت در 14 جنگ خارجي و سفر به 75 كشور دنيا براي تهيه مستند و فيلم ،كه علت اصلي براي اين مصاحبه اين بود كه در روزگاري كه از يك سو ، معارضان متجدد منش ، شديدترين هجمه ها را متوجه "سيد مرتضي آويني" مي كردند و از سويي ديگر ، متظاهران متحجر مسلك ، ايشان را به سبب عمق اشراقات وبصيرتش ، تكفير مي كردند و شايد آن زمان كه به تعداد انگشتان دست هم برايش رفيقي باقي نمانده بود ، شهيد آويني گفته بود « رضا برجي از معدود دوستاني است كه برايم باقيمانده است »

صحبت هاي ايشان را شايد بتوانيم بيان " درد و دل " هايش درباره دوست همرزمش بدانيم كه چندان در قيد پاسخ به سوالات مطروحه نيست و مي خواهد اذهان را متوجه لحظات شيرين با "مرتضي بودن " كند . عمق علاقه و دوستي اين دو تا حدي است كه وقتي در يكي از سوالات به وي ميگوئم " ... حالا كه حدود 18 سال از شهادت سيد مرتضي گذشته است . . . " ، براي لحظاتي با حسرت به فكر فرو مي رود و با تعجب مي پرسد : « 18 سال گذشته است  ؟!!  » از لابه لاي گفتار رضا برجي به راحتي مي توان دلبستگيهايش به آويني را فهميد تا جائيكه چندين بار هنگام بازگويي خاطراتش با شهيد آويني، بغض گلويش را فشرد و چشمانش از مظلوميت آويني نمناك شد .

شاه بيت حرفهاي ايشان را مي توان لزوم تزكيه قبل از كارها ، بسيجي ماندن ، تبعيت از ولايت و عمل به تكليف برشمرد . موضوعات متفاوت از لحظه هاي با مرتضي بودن ، نگاه و تفكرات شهيد آويني و فعاليت هايش ، و . . . را برايمان بيان كرد كه برخي از آنها برايم بسيار تازگي داشت و تاكيد داشت به بركت خون اين شهيد هر روز شناخت جامعه از شهيد آويني بيشتر مي شود و بعضي از اشارات و اظهارات وي الان در قابل فهميدن است .

گفتگوي بيش از 2 ساعت با آقاي برجي در مركز فرهنگي ميثاق در حالي بود كه عكس بسياري از شهدا مخصوصاً حاج احمد متوسليان ، شهيد چمران و شهيد عماد مغنيه روي ديوار اتاقش بسيار خودنمايي ميكرد و هنوز چفيه اش كه روي صندلي كارش پهن بود نشان از روحيات و آرمان هايش داشت . آنچه بيش از همه به چشم آمد تواضع و صميميت و بي آلايش بودن - كه مخصوص بچه هاي جنگ است ايشان بود كه بسيار درس آموز است . گر چه بعضي از سوالات ما باقي ماند و خودم قصد داشتم مسائلي را به صورت شخصي و جداگانه از وي بپرسم اما به سبب خستگي ايشان و تقارن وقت نماز نخواستم بيش از اين وي را اذيت نمايم .گرچه سهم خصوصی من ، عکسی یادگاری بود که با هم انداختیم . گفتنی است در بین صحبت هایش ، وقتی به برادرش اشاره کرد بغض به شدت گلویش را فشرد و برای لحظاتی نتوانست صحبت کند. ضمن تشكر از ايشان از همه عزيزان ميخواهم كه براي برادر وي كه به سبب جراحات شيميايي در بيمارستان بستري شده است دعا كنند  .

متن گفتگو در خبر گزاری دانشجو  ( قسمت ۱ )

متن گفتگو در خبر گزاري دانشجو   ( كامل )

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390ساعت 11:51  توسط احمد بابائی  | 

آدرس هاي غلط ، به نفع كيست ؟

شايد برخي اتفاقات و پيشامد هاي امروز جامعه سياسي كشور براي برخي عجيب و دور از انتظار جلوه كند اما آنان كه در چارچوب هاي ساحت ولايي گام نهاده اند از همان پيش ترها حقايقي را در خشت خام مي ديدند كه الان نظاره كردن آنها در آئينه صاف براي عده اي غير قابل تصور است . ملاك جاودان اميرالمومنين علي (ع) در توجه دادن افراد به سوي حق ، راه گشاي هميشگي اين ترديدها بوده است . « حق را ملاک و میزان بگیر و افراد را با آن بسنج » مي تواند نشان دهد كه چرا هنوز بعد از اين اتفاقات در كشور ، عده اي مسائل را طور ديگري تفسير و توجيه مي كنند و باور اين مسئله برايشان سخت است كه چگونه ممكن است افرادي كه تا ديروز جور ديگري بودند حال اينچنين متحول و دگرگون شده اند . اما اگر معيار ما براي قضاوت و تحليل ها " حق " باشد اين افراد هستند كه به نسبت حق سنجيده و ارزيابي مي شوند .

بعد از خيزش عمومي جامعه در انتخابات 88 ، و عدم پايبندي "مستكبران داخلي" به شعارها و وعده هايشان ، و بيرون آمدن دم خروس ادعاي پيروي از " خط امام " اين ياران سابق انقلاب ، كم كم حقايق اصلي ماجراها براي بسياري از مردم آشكار شد و افكار عمومي دانستند كه اين جدال بي سابقه نه بر سر عنوان و جايگاه رياست جمهوري ، و نه شخص احمدي نژاد ها ، بلكه بسيار مهمتر است و آن نشانه رفتن اصول ركين انقلاب اسلامي مي باشد . این توهمات باعث شد اينطور تصور کنند كه فرصت مناسبي برايشان به وجود آمده است و با تدارك يك فتنه و جدال طراحي شده می توانند زمينه را براي براندازي نرم و انقلاب مخملي فراهم آورند . افشاي ماهيت جعلي اشرافيت سازمان يافته كه در لباس آزاديخواهي و دفاع از جمهوريت نظام و ... رخ عيان كرده بود ، چهره از نقاب منافقانه آنان زدود و برنامه ريزي هاي گسترده آنان در ساليان قبل را به صورت عملي عيان نمود .

دراين بين مردم از خواص و صاحب نظران سياسي در كشور انتظار داشتند تا به طور شفاف در مقابل قانون شكني ها و آشوب طلبي ها اهالي فتنه گر ، موضع گيري كنند و بصورت صريح اظهار نظر كنند . كه البته خواسته اي بحق و طبيعي تلقي مي شد . اما گويا قرار نبود عده اي قفل سكوت را بشكنند و تكليف خود را با آشوب طلبي و بي قانوني و هرج ومرج مشخص كنند و انگار نمي خواستند با مرزبندي صريح از قانون شكنان ، راه را در انحراف افكار عمومي سد كنند . اما ادامه روند سكوت و چند پهلو سخن گفتن برخي نخبگان سياسي ، علاوه بر افزايش ابهامات و سوالات ، نسبت به صداقت و بصيرت آنان ترديدهاي جدي را به وجود آورد .

اما يكبار ديگر ملت ايران با بصيرتي مثال زدني و با احساس تكليف هميشگي در حماسه جاودان 9 دي و 22 بهمن 88 ، پاي در عرصه نهاد و و نفرت خود را از بازي گردانان اتفاقات اخير اعلان نمودند كه زمان مدارا و رأفت نظام اسلامي به پايان رسيده است . تأئيد تلويحي و گاه صريح برخي خواص با اين ناآرامي ها ، نشان از وجود تکیه گاهی محکم و ميدان داري با تجربه داشت كه فتنه گران تحت لواي آن ، آسوده خاطر به بحران آفريني ادامه مي دادند . اينها همه در حالي بود كه تخلفات گسترده احزاب دولت ساخته در ساليان قبل، افشاگري شجاعانه رئيس جمهور در مناظره تاريخي ، همگان را متوجه پشت پردۀ زدو بند هاي فتنه گران كرده بود .

امت حزب الله در عكس العمل به اين مسائل سعي مي نمودند تا با نظرات و خواسته هاي رهبري خود همراهي كامل داشته باشد ، اما اصرار اين تكيه گاه جريان فتنه براي همراهي با خوارج نظام ، بعد از نامه گستاخانه و بي شرمانه وي به محضر ولي امر مسلمين ، و سخنان چند پهلو و در نمازجمعه 26 تير ،با اعلام اينكه «موضع من همان نظرات نماز جمعه است » نويد استمرار و ادامه اين روند را داشت .

گاف و حماقت بي نظير سران فتنه در غائله 25 بهمن 89 و نزديك شدن زمان انتخابات هيئت رئيسه مجلس خبرگان دوباره عرصه را بر اين سياست مدار كهنه كار سخت نمود و مشخص شد كه صبر مردم به پايان رسيده و اجماع بي سابقه اي براي محاكمه و مجازات سران فتنه در بين مسئولان ارشد نظام در حال شكل گيري است .به دليل همین نزديك بودن مجازات و انزجار شديد عمومي از فتنه گران ، بايد يك بازي جديد طراحي مي شد تا با فرار به جلو ، چهره هاشمي رفسنجاني موجه جلوه داده و اقدامات وي را تطهير شود .

محكوميت دير هنگام قانون شكني ها توسط اعوان و انصار وي – ناطق نوري و حسن روحاني و قاليباف و اقليت مجلس – به همراه علي لاريجاني حاكي از برنامه اي براي حفظ تكيه گاه جريان فتنه بود تا بتوانند با موج سواري از خشم مردم ، حساب وي را ازاين قضايا جدا سازند. اينها در حالي است كه اتفاقات خرداد و تیر 88، روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و مخصوصاً روز عاشورا از نظر ميزان تأثير گزاري و اهميت بسيار بيشتر از وقايع 25 بهمن 89 مي باشد و این سوال جدی وجود دارد که چرا این حضرات اینقدر دیر یادشان افتاده که این هتاکی ها را محکوم کنند ؟! این همه تردید برای چه بوده است ؟!  .

حال سوال اينجاست تطهير هاشمي چه معنايي ميتواند داشته باشد ؟؟ چرا فرياد ملت در 9 دي ،تشييع شهيد ‍‍‍ژاله و . . . شنيده نمي شود ؟ سخنان رئيس مجلس خبرگان درباره « آلترناتيو جمهوري اسلامي  » و « حذف ولايت فقيه در جمهوري اسلامي  » در راستاي چه اهدافي است ؟ و اينها در حالي است كه سخنان حجة الاسلام پناهيان در تشييع شهيد ژاله و بخش مهم اظهارات آية الله خاتمي  در مدرسه فيضيه توسط صداوسيما بايكوت مي شود اما اظهارات برخي حضرات كه تازه از خواب بيدار شده اند را بارها پخش مي نمايد .

 آيا وقت مداراي بيجا سر نيامده است ؟ اين همه براي چيست و به نفع چه كسي است ؟ مردم يا نظام يا فقط . . . . ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 18:40  توسط احمد بابائی  | 

نقش زنان در انقلاب اسلامی

ازجمله ویژگیهای برجسته و مهم انقلاب اسلامی،حضور گسترده افراد و طبقات مختلف اجتماعی در آن بود ،امری که به طرز بی سابقه ای در حضور زنان تبلور یافت. در تحلیل میشل فوکو انقلاب اسلامی بر خاسته از مطالبات صرف احزاب و گروهای سیاسی نبود ، و این بار قدرت واقعی از پنهانی ترین لایه های اجتماع جوشیده شدو به طور فراگیر گسترش یافت .به طوریکه قبل از آن حضور گسترده زنان به این شکل یک تابو محسوب می شد که نخستین بار امام خمینی (ره ) با دعوت از همه ی اقشار برای مشارکت در صحنه تظاهرات به صورت عینی تحقق یافت. اینکه حد وحدود مشارکت زنان در این صحنه تا چه اندازه باید باشد ،نکته ای بود که بسیاری از مراجع،این حضور را منوط به اجازه ی شوهر برای مشارکت در صحنه انقلاب می دانستند،اما این امام خمینی بود که به انتخاب زنان در این عرصه توجه و این امر را به بینش و اگاهی و انتخاب خود زنان واگذار کرد.

با نگاهی به شعارهای انقلاب و تحلیل محتوای آن در می یابم که این شعار ها از خاستگاه فرا جنسیتی بر خوردار بوده اند و به نظر میرسد این شیوه انتخاب خود جوش شعار ها از سوی مردان و زنان ایران از عمق توجه به اهداف اصلی انقلاب نشأت گرفته است ،به طوریکه این نوع نگاه ،عناصر فرا جنسیتی در کمتر انقلابی به چشم می خورد . به عنوان مثال در انقلاب فرانسه که به عنصر برادری تاکید داشت تنها شهروند مرد و آن هم مرد سفید پوست و صاحب سرمایه را واجد حقوق مدنی می دانستند . با این همه می توان گفت بستر فرهنگی و اجتماعی مشارکت زنان،الگوی فرهنگی صحنه کربلا بود.صحنه ای که اگر حضرت زینب(س)در آن حضور نداشت ممکن بود ماجرای شکست و قیام امام حسین (ع) رنگ واقعه به خودبگیرد و مسیر و هدف نهضت جور دیگری به امت اسلامی معرفی شود .

با نگاهی به سیر انقلاب اسلامی،در می یابیم زنان همواره حضوري ثابت در مراسم عزاداری حماسه ی عاشورا داشتند و با وجود مخاطرات احتمالی که مبارزه ی علنی آشکار در انتطار آنان بود با اطمینان وارد میدان مبارزه شدند . از طرف دیگر مردان نیز که خود را وامدار پیام رسان نهضت کربلا می دانستند ، با درک این موضوع که زنان و دختران آنان از اهل بیت پیامبر برتر و عزیز تر نيستند ، با آرامش خاطر با این مسئله روبرو شدند و در صحنه مبارزه حضور می یافتند.

نکته ی بسیار مهم در پذیرش این تذکر تشبیه تاریخی امام خمینی بود که نظام شاهنشاهی راعین دستگاه بنی امیه دانسته بود و این موجب شد مردم با بهره گیری از حافظه ی تاریخی خود از یزید و یزیدیان و همچنین وقایعی مثل کشف حجاب رضا خان،مبارزة حتمی و نابودی رژیم شاه را ضرورتی انکارناپذیر بدانند و تنها خواسته خود رادر سرگونی کامل رژیم ستم شاهی ببینند. به علاوه این سخن بنيانگذار انقلاب اسلامی که «مرد از دامان زن به معراج می رود» را می توان به این نوع نگاه اسلام نسبت داد که در آن سمبل والای زن،حضرت فاطمه(س) به عنوان کانون و محور آفرینش و استمرارحرکت انبیا و تا ظهور منجی عالم بشریت(ع)معرفی شده است.از این رو ،زن مسلمان ایرانی به این خود باوری رسید که با مشارکتش می تواند جریان تاریخ را به سمت عدالت جهانی سوق دهد.

از منظر فرهنگی نیز گفتمان زنانه هماهنگ با اهداف و آرمان های انقلاب و همچنین قائل بودن نقش مشترک با مردان نمود پیدا کرد.که این مهم ورای تقابل های جنسیتی حاکم بر جهان کنونی جلوه گر شد . بدین ترتیب زنان با تبعیت از الگوی مذهبی توانستند ضمن بازسازی و اصلاح نقش و جایگاه موجود ،نوع جدیدی از الگوی روابط میان انسان ها را به شکل «زن ایرانی مسلمان» پدید آورند که در تضاد با دیدگاه های مرد سالارانه و حتی نگرش های فمینیستی موجود در عصر حاضر است.

با توجه به نکات مطرح شده می توان گفت با توجه به نقش محوری زن در فرهنگ اسلامی و همچنین تحقق نمونه ی عینی آن به صورت «زن ایرانی مسلمان»در انقلاب اسلامی هر اقدام بزرگ در جهت تکامل و اصطلاح جامعه خصوصا در مقیاس انقلابیش،باید با محوریت زن به شکل صحیح آن باشد،در غیر این صورت آن روند رو به جلو غیر مطلوب یا حداقل ناقص خواهد بود .

با بررسی سیره ی پیشوایان مشاهده می کنیم که گاهی رسیدن به اهداف عالیه ممکن است به قیمت آواره شدن زینب ها و کشته شدن زهرا ها بینجامد اما باید گفت اصلی ترین و مهم ترین نقش آنان در جریان سازی فرهنگ اسلامی- ضمن حضور زنان در صحنه های مختلف جامعه - به شکل غیر مستقیم بوده است.که به صورت تظاهرات و شهادت-نقش علنی-در اوایل نهضت و پشت جبهه -نقش غیر علنی- ظهور و بروز پیدا کرده است. به تعبیر دکتر ابراهیم فیاض :« زن مکمل مرد در اجتماع می باشد و شاید این نکته را در نهضت کربلا بایستی دید،جنگ مردانه و نقش معنا سازی و تبلیغی زنانه پس ازآن »

لینک همین مطلب در "بولتن نیوز"

لينك همين مطلب در " دخت ايران "

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 14:8  توسط احمد بابائی  | 

این مقاله جهت درج در نشریه " پنجره " نگاشته شده است .

آغازی بر یک پایان

   ( سیری کوتاه بر زندگی شهید دکتر ادواردو آنیلی  )

ولادت و تحصيلات / 6 ژوئن 1954 / 16 خرداد 1333

شهيد دكتر ادواردو آنيلي در نيويورك به دنيا آمد . پدرش سناتور جيوواني آنيلي يك مسيحي كاتوليك و مادرش پرنسس مارلا كاراچولو يهودي بود . خانواده آنيلي كه از آنان بعنوان خاندان پادشاهي ايتاليا نام برده مي شود ثروتمندترين و پرنفوذترين خانواده ايتاليا هستند كه هفت كارخانه اتومبيل سازي ، چندين بانك خصوصي ، باشگاه يوونتوس و . . .  بخشي از سرمايه عظيم آنان است . ادواردو تحصيلات ابتدائي و مقدماتي خود را در ايتاليا گذراند و پس از آن به كالج آتلانتيك در انگلستان عزيمت مي كند . بعد از آن براي ادامه تحصيلات به ايالات متحده مي رود و با اخذ درجه دكترا در رشته اديان و فلسفه شرق از دانشگاه پرينستون فارغ التحصيل مي شود .

مسلمان شدن / 1975 / 1354 شمسي

حدود 4 سال قبل از انقلاب اسلامي ايران در دوران دانشجويي در آمريكا هنگاميكه در كتابخانه با قرآن كريم برخورد مي كند و مقداري از آن را مطالعه مي كند داراي احساس عجيبي مي شود كه آينده وي را به كلي دگرگون مي سازد . از آنجائيكه پدر وي كاتوليك و مادرش يهودي بودند ، زمينه جستجوي حقيقت و تفحص در مورد اديان و مكاتب در وي ايجاد شده بود و به همين سبب خيلي زود فهميد گمشده خود را در جملات نوراني قرآن يافته است وبه همين سبب ، بعداز كمي مطالعه ، در حاليكه بيست سال سن داشت با مراجعه به يك مركز اسلامي در نيويورك ، درخواست مسلمان شدن مي كند و آنان هم نام هشام عزيز را براي وي انتخاب مي كنند .

علاقمندي به انقلاب اسلامي / 1980  / 1359 شمسي

بعد از اينكه مناظره اي را از تلويزيون ايتاليا مشاهده مي كند كه در آن دكتر محمدحسن قديري ابيانه- رايزن مطبوعاتي ايران در ايتاليا - سخنش را با نام خداوند قويتر از ناوهاي آمريكا شروع كرده بود ، با موتور قديمي دربان منزلشان ، به محل سفارت ايران در رم مراجعه ميكند . پس از آنكه جواب منفي رايزن مطبوعاتي به دليل تعطيلي سفارت ، به وي ابلاغ مي شود ، ادواردو دوباره پيغام مي دهد « خداوند هر دري را مي گشايد » . دكتر قديري ابيانه پس از اطلاع از اين سخن ، دستور مي دهد سريعاً در را باز كنند و شخصاً به استقبال ادواردو مي رود و به اين ترتيب آشنائي وي با ايران و تشيع وارد مرحله جديدي مي شود .

تشرف به تشيع /  1980 / 1359 شمسي

از آنجائي كه ادواردو بسيار تحت تأثير انقلاب اسلامي بود و نحله هاي معرفتي زيادي را مورد پژوهش قرار داده بود  پس از چند جلسه صحبت با دكترقديري ابيانه به مذهب شيعه مشرف مي شود و حجت الاسلام سلمان غفاري- سفيرايران در واتيكان- برايش رسماً گواهي تشرف به شيعه را صادر مي كند .  همان سال كه فخرالدين حجازي-نماينده تهران در مجلس اول-به ايتاليا رفته بود در شهر تورين به ملاقات او رفت و به پيشنهاد وي نام "مهدي" را براي خود برگزيد و دوستان ايرانيش او را به نام مي خواندند و بعد ازاين بود كه چندين بار به ايران سفر مي كند  .

ديدار معشوق / 1981 / 1360 شمسي

ادواردو پس از اولين سفر به ايران در روز جمعه 7 فرورين ماه در صف اول نماز جمعه تهران به امامت آيت الله خامنه اي شركت مي كند و روز بعد به ديدار حضرت امام (ره) مي رود و در اين ملاقات  ايشان در حضور آيت الله خامنه اي ، حاج سيداحمد آقا ، هاشمي رفسنجاني و فخرالدين حجازي پيشاني ادواردو را مي بوسند  . اين در حالي بود كه به گفته آگاهان ، ادواردو تنها خارجي است كه حضرت امام ، پيشاني او را بوسيده است  .

آغاز رنج ها /  دهه 80 ميلادي

در ابتداي مسلمان شدن ادواردو ، خانواده اش تصور مي كردند كه اين اقدام وي ، حاصل شور و نشاط جواني است و پس از مدتي به حال سابق برمي گردد اما با گذشت زمان ، ادواردو بر ايمان و عقيده خود پافشاري بيشتري مي كرد و براي اعتلاي اسلام و انقلاب اسلامي از هيچ كوششي دريغ نمي كرد و حتي خانواده خود را نيز به اسلام فرا مي خواند . او امام خميني را به عنوان مرجع خود پذيرفته بود و از حكم اعدام سلمان رشدي دفاع مي كرد و نسبت به اقدامات دولت آمريكا عليه ايران اعتراض مي كرد . با تلاش فراوان او ، فيلم مستندي درباره  اسلام ساخته شد كه از شبكه اول ايتاليا پخش گرديد و در نشست رسانه اي كه راجع به همين موضوع برگزار شد ، باز هم به دفاع از انقلاب اسلامي پرداخت . اين اقدامات باعث شد كه روز به روز سختگيري و فشار خانواده بر وي بيشتر شود و كم كم ويلاي مجلل آنيلي ها را ، به يك زندان برايش تبديل كردندكه اجازه تردد عادي را نداشت و به منظور تحقير كردنش ،  تحت شديدترين شكنجه هاي روحي و تنگناي اقتصادي قرار گرفت .

تلاش براي حذف / اواخر دهه 80

شوراي رهبري فيات در جلسه اي كه براي انتخاب جانشين سناتور آنيلي تشكيل داد به اتفاق اكثريت آراء ، ادواردو را به دليل عقايد مذهبي ، براي تصدي اين سمت نامناسب تشخيص داد . اما به هر ترتيب او وارث اصلي و قانوني محسوب مي شد و براي كنار گذاشتن و حذف او از اين ثروت عظيم ، بايد بهانه اي مي تراشيدند تا بتوانند توجيهي براي افكار عمومي داشته باشند .

به اين بهانه كه مسلمان شدن ادواردو نشانه بيماري روحي و رواني است او را در يك بيمارستان رواني در مرزهاي سوئيس بستري كردند كه همه پزشكان و پرستاران آن ، صهيونيست بودند و با اين اقدامات وي آشكارا احساس عدم امنيت مي كرد و در اين باره به يكي از دوستان صميمي اش گفته بود « صهيونيست ها مرا خواهند كشت و اجازه نمي دهند كه اين ثروت به يك مسلمان برسد » .

خبر دستگيري ادواردو در اكتبر1990  در سواحل ماليندي كشور كنيا به اتهام حمل 300  گرم هروئين به منظور ايجاد بدبيني و ترديد نسبت به او ، به طور گسترده در رسانه هاي ايتاليا انعكاس يافت . گرچه پليس خيلي زود به اشتباهش پي برد اما موضوع تأثير منفي خود را گذاشته بود و اين طور وانمود شد كه نفوذ آنيلي ها در آزادي او مؤثر افتاده است .

انتخاب جانشين ها/ اوايل دهه 90

پس از آنكه رسانه ها براي تحريف چهره ادواردو در ميان مردم توانستند او را معتاد ، بيمار ، منزوي و فاقد صلاحيت و توانايي براي مديريت نشان دهند فرصتي فراهم شد تا شوراي رهبري فيات با استفاده از همين ذهنيت عمومي ، پسرعمويش " جيواني اومبرتو " را براي جانشين رئيس فيات برگزيند . البته ادواردو با توجه به علاقه شخصي و لايق دانستن او ، در نامه اي مسئوليت جديد را به پسرعمويش تبريك گفت و ضمن توصيه هايي به وي تأكيد كرد كه « بازيچه دست پول پرستان نشو » .

در سال 1997 جيواني اومبرتو پسر عموي ادواردو بر اثر سرطان ناشناخته اي درگذشت و چند روز بعد " جان لاپو الكان " خواهرزاده  بيست و دو ساله و يهودي ادواردو به جانشيني فيات برگزيده شد . اين اقدام ، ادواردو را بسيار ناراحت كرد و ضمن ابراز مخالفت ، اجازه نداد نام خانوادگي " آنيلي " را بر خواهرزاده يهوديش بگذارند . در اين دهه بود كه كم كم دوران انزواي ادواردو بيشتر شد و تقريباً ديگر مسئوليت قابل توجهي نداشت و اغلب به مطالعه ، سفر و فعاليت هاي بشردوستانه مي پرداخت .

شهادت مظلومانه / 15 نوامبر 2000  / ۲۴ آبان 1379 

روز پنجشنبه 15 نوامبر 2000 براي انجام كارهاي روزمره از منزل خارج شد و بدون اينكه يادداشتي بگذارد و حالت غير معمول داشته باشد پيكر بي جان او  زير پل بزرگ رومانو در بزرگراه تورينو-ساوونا پيداشد و با وجود شواهد بسيار و مشكوك بودن حادثه ، بدون هيچ تحقيق جدي و بدون كالبدشكافي در كمتر يك روز گواهي دفن صادر شد و در مقبره خانوادگي آنيلي به عنوان يك مسيحي به خاك سپرده شد . و همان روز رسانه هاي ايتاليا ضمن تأكيد بر منزوي و خجالتي بودن ، معتاد و بيمار بودن اعلام كردند كه ادواردو خودكشي كرده است .

توطئه صهيونيست ها

ادواردو كه يك ماه قبل از شهادتش قصد داشت براي ملاقات مقام معظم رهبري و ادامه تحصيل در حوزه علميه قم به ايران سفر كند ، طبق مستندات و قرائن قطعي ، تا آخرين لحظه بر ايمان خود استوار مانده بود . تلاش ادواردو براي دفاع از حق قانوني خود براي تملك ارث ، مافياي صهيونيستي فيات را بيش از پيش نگران كرده بود . به اين ترتيب با مرگ سناتور جيوواني آنيلي در مه 2004 ( خرداد1383 ) ثروت بيكران فيات ، از كاتوليك ها به صهيونيست ها منتقل شد .

البته جورجانو برادر سناتور آنيلي نيز در سالهاي دور  به طور مشكوكي كشته شده بود و پسر عموي ادواردو نيز بنا بر ادعاي خانواده ، بر اثر سرطاني ناشناخته جان باخته بود و اينك شواهد فراوان ، ادعاي خودكشي ادواردو راغير قابل باور نشان مي دهد و سؤالات و ابهامات زيادي در مورد اين ادعا بدون پاسخ باقي مانده است وبسياري از ناگفته ها ، اين مسئله را تحت شعاع قرار داده است  .علی‎الظاهر پرونده ادواردو مانند عمو و پسر عمویش برای همیشه بسته می‎شود اما این آغازی بر یك پایان است .

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 23:50  توسط احمد بابائی  | 

این مقاله جهت درج درنشریه "حیات خلوت " نگاشته شده است.

از نسل همت ، از جنس رحمت

آن روز كه پير جماران فرمان تشكيل بسيج دانشجو و طلبه را صادر مي كرد به وضوح روزهايي را می دید كه طلايه داران عرصه روشنگري و بصيرت افزايي، افرادي جز صاحبان "فرهنگ بسيجي" نمي توانند باشند و اگر قرار است در برابر هجمه هاي سنگين فكري و فرهنگي مستكبران، نيرويي ياراي مقاومت و ايستادگي داشته باشد، جز از «مصاديق كامل ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام» کاری از دیگران ساخته نخواهد بود.

براي عيار سنجي جنبش هاي دانشجويي، محکی جانانه از جنس همت ها و باكري ها لازم بود تا مواجهه اسلام ناب و اسلام آمريكايي را براي هميشه به عهده افرادي بسپارد كه «دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده‌اند» و افراد و «تربیت‌یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند». و اينك در لباسي ديگر و شكلی متفاوت سعي در تحقق همان آرمان ها و ارزش ها داشته باشند.

اگر نیک بنگریم شايد بخشي از دورانديشي و آينده نگري حضرت روح ا... را بهتر درك كنيم و اگر بر علل و چرايي اين فرمان بيشتر تأمل كنيم، راز اين نكته را در می یابیم كه چرا ايشان تأكيد مي كنند «بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد ... طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاهها باید با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند ....» و درک خواهیم کرد که چرا مي فرمايند «امروز یكی ازضروری‌ترین تشكل‌ها، بسیج دانشجو و طلبه است».شايد اين پرسش پيش آيد كه چرا امام در هنگام صدور فرمان تأسيس بسيج مستضعفين، كه فرماني عام در تمامي عرصه ها و زمينه ها بود و شامل همه اقشار جامعه به عنوان نهادي كاملاً مردمي بود، نسبت به بسيج دانشجو و طلبه تأكيدي نداشتند و با تأخيري چند ساله در آذرماه 67 اين مهم را به طور مستقل مطالبه كردند و ضرورت آن را گوشزد كردند.

بايد گفت، وقوع جنگ تحميلي موجب شد تا بسيج نيز همچون بسياري از نهادها و اقشار جامعه، حضوري حداكثري در عرصه نبرد نظامي و دفاعي داشته باشد و براي پاسداشت حريم كشور، در خط مقدم جبهه حضور يابد و با تمام توان از كيان كشور و هستي ملت در برابر متجاوز بعثي دفاع كند . پايان جنگ كه با شكست مفتضحانه دشمن و پيروزي سرافرازانه رزمندگان اسلام همراه بود بر همگان ثابت كرد كه استفاده از "سلاح زور و چماق" و " بهره گيري از جنگ مسلحانه" براي متوقف ساختن موج بيداري نظام اسلامي كارايي چنداني ندارد و به دشمنان فهماند براي رسيدن به اهداف خبيثانه و نقشه هاي خائنانه خود ، بايد چاره اي ديگر بينديشند و فكر تازه اي براي التيام زخم هايشان بيابند.

به اين ترتيب بود كه استراتژي كلان دشمن، از رويكرد «براندازي سخت افزارانه نظامي» تبديل به «استحاله نرم افزارانه فرهنگي» شد و راهبردها و سياست هاي جديد آنان طبق استراتژي جديد باز تعريف و دگرگون شد و به اين ترتيب نحوه مقابله با نظام اسلامي از حالت جنگ سخت به شكل "جنگ نرم" تغيير شكل پيدا كرد و زمين بازي و نحوه دستيابي به اهداف دشمن دستخوش تغيير و تحول گرديد.

اما در اين ميان، چشمان تيز بين امام امت ، به فراست و تيزبيني عمق استراتژي تهاجم فرهنگي دشمن را به نيكي دريافته بود و به همين سبب با اقدامات حكيمانه خود ،كانون توجهات را به سمت مراكز توطئه و نگاه نخبگان را به مقاصد هدف دشمن معطوف نمود و بيش از پيش بر ضرورت مقابله با تهاجم نرم دشمن تأكيد كردند . به اين ترتيب واضح بود ازين پس بيشترين توان دشمن در ايجاد انحرافات و كژرويها در دانشگاه ها تدارك ديده خواهد شد و اگر قرار است جايي به عنوان نقطه اميد و محل تاخت و تاز دشمن در نظر گرفته شود، چيزي جز دانشگاه و دانشجويان نخواهد بود. اين در حالي بود كه به علت اهميت و اولويت موضوع جنگ در حفظ تماميت ارضي كشور، در ابتدا رويكردي نظامي و دفاعي بر بسيج مستضعفين حاكم بود و فعاليتهاي عمده آن با مقوله جنگ همراه و قرين شد و كم كم اين تصور اشتباه و خام را به وجود آورد كه كارايي و كاركرد بسيج مربوط به زمان جنگ مي باشد و ديگر ضرورتي براي ادامه حيات آن نبايد متصور بود . اما پيام امام بر همگان اين نكته را فهماند كه پايان جنگ پايان دشمني نيست و تأكيد كردند «چه در جنگ و چه در صلح ، بزرگترین ساده‌اندیشی این است كه تصور كنیم جهانخواران خصوصاً آمریكا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند».

بنابراين مي توان گفت يكي از علل مهم تأكيد امام بر تأسيس بسيج دانشجويي (تنها نهادي كه با دستور مستقيم حضرت امام در دانشگاه تشكيل شده است) تعبيه نهادي نيرومند و فعال در برابر استراتژي جديد مستكبران و مقابله با جنگ نرم دشمن بود كه رويكردي كاملاً فكري و فرهنگي دارد .

با اين اوصاف نيك در مي يابيم كه از نظر حضرت امام (ره) تنها تفكري كه مي تواند چشم انداز فرهنگي و ارزشي انقلاب را به درستي حفظ كند و اهداف انقلاب اسلامي را به درستي به مرحله اجرا دربياورد ، تنها در « معراج انديشه پاك اسلامي» منحصر و محصور است و جز با ايمان راسخ به آن قابل تصور نيست ، چرا كه نبرد هميشگي حق و باطل در تاريخ بشريت ، اينك با وضوح بيشتري در جبهه انقلاب اسلامي از يك سو ، و مزدوران و جهانخواران از سويي ديگر ، قابل رويت و مشاهده است و اين نكته يعني اينكه بدانيم «اگر بر كشوری نوای دلنشين تفكر بسيجی طنين‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گرديد »

بنابراين مجموعه بسيج دانشجويي بايد متناسب با شرايط و نيازهاي امروز و درك صحيح از رسالت بزرگ خود ، راهكارها و و برنامه هاي جدي براي حضوري مناسب در عرصه هاي نوين را تدارك ببيند و به حداقل ها بسنده نكند. يعني اگر در چشم اندازي كه حضرت امام براي اين مجموعه ترسيم نموده اند نيک بينديشيم درمي يابيم كه اكتفا نمودن به برگزاري همايش ها، مراسمات مختلف مذهبي، اردوهاي زيارتي - سياحتي و ... (در عين با ارزش و لازم بودن آن) هدفي نيست كه از پيام امام دريافت مي شود. بلكه بايد توجه نمود وظيفه اصلي بسيج دانشجويي به عهده گرفتن اموري است كه به فرموده امام راحل «تنها با بسيج است كه اين مهم انجام می‌پذيرد».

«عدم اجازه براي نفوذ شرق و غرب در دانشگاه ها» و ‌«ترويج گفتمان اسلام ناب محمدي (ص)» و ‌«ايجاد حكومت بزرگ اسلامي و هسته هاي مقاومت در جهان» سه اصل اساسي و سه ركن حقيقي هستند كه خواسته و مطالبه مخصوص ايشان از دانشجويان بسيجي را به خوبي نشان مي دهد و غفلت و عدم درك مناسب و عميق آنها تبعات ناگواري را به همراه خواهد داشت . از سويي ديگر تأكيدات مكرر رهبر معظم انقلاب بر «جنبش نرم افزاري و جريان سازي علمي»، «مطالبه گري و عدالتخواهي و روحيه طلبكارانه و پرسشگرانه از مسئولين» و «گسترش گفتمان نقد و ايجاد كرسي هاي آزادانديشي» نشان مي دهد كه متأسفانه عليرغم انجام برخي اقدامات مفيد، انتظارات مطرح شده آن طور كه شايسته است جامه عمل به خود نگرفته و تا رسيدن به نقطه مطلوب و برآوردن انتظارات، فاصله زيادي باقيمانده است كه اين مسئله را مي توان در برخي گلايه هاي رهبري از عدم اجراي مناسب آن ملاحظه نمود.

بنابراين بسيج دانشجويي يكي از بهترين الگوها براي تأثيرگذاري در عرصه هاي گوناگون كشور است كه با مشي مردمي و انقلابي و با داشتن بصيرت، هوشياري، ايمان و صبر ، در مسير اعتلای كشور به ايفاي نقش مي پردازد و مطابق با انديشه امام حد و مرزي نمي شناسد و پرچم دار مبارزه با استكبار است كه چشم انداز آن نجات بشريت و سركوبي زورگويان و ظالمان مستكبر است. همانطور كه امام فرمودند «بسيج تنها منحصر به ايران نيست، بايد هسته هاي مقاومت در تمامي جهان به وجود آيد و بايد در مقابل شرق و غرب ايستاد».

ذكر اين نكته ضروري است كه رمز جاودانگي و ماندگاري بسيج و بسيجيان، تمسك و توسل دائمي به نقطه اميد و كانون مشروعيت نظام، يعني مقام ولايت مطلقه فقيه است؛ چرا كه بسيج بازوي پرتوان ولي امر و امام امت است و همواره براين باور ثابت قدم خواهد ماند و در اين مسير ملامت و سرزنش بدخواهان در اراده پولادين و عزم راستين آنان تأثيري نمي گذارد. بنابراين بسيجي اهل خطر است و غبارها را از چهره انقلاب و انقلابيون پاك مي كند و خار چشم دشمنان و ايادي وابسته به استكبار است و با بينش نافذ خويش قله هاي ترقي را مي پيمايد و گام به گام با مقتداي خويش حركت مي كند تا پرچم اين انقلاب را به صاحب اصلي آن بسپارد. إن شاء ا...

 "حیات خلوت " نشریه فرهنگی بسیج دانشجوئی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است


برچسب‌ها: بسیج, بسیج دانشجویی, تشکیل بسیج, فرمان تشکیل بسیج مستضعفین
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 14:55  توسط احمد بابائی  | 

این مقاله جهت درج در نشریه " سپـیدار " نگاشته شده است .

خودباوری و عزت ملی در موضوع هسته ای

آن هنگام که جهان اسلام و ایرانیان درمواجهه با دنیای غرب ، متوجه ضعف تکنیکی و صنعتی خود شدند ، شاید تعداد انگشت شماری از نخبگان ایران ، تفوق صنعتی  غرب را معلول برتری فرهنگی آن ندانستند و معتقد نبودند که برای پیشرفت وتوسعه صنعتی ، باید فرهنگ وارزشهای غرب را نیز به طور کامل پذیرفت .

به عبارت بهتر ، ایرانیان علاوه بر مشاهده ضعف فنی و صنعتی خود ، دریافتند که مناسبات فکری و فرهنگی آنان نیز از سوی غرب به چالش کشیده  شده است  بدین سان  پیشرفت دولت های غربی چنان مردم مشرق زمین را مجذوب کرد که در ارزیابی علل آن دچار نوعی دستپاچگی شدند و نسبت به مردم غرب احساس سرخوردگی و حقارت پیدا کردند و برای جبران آن ، دنباله روی محض و بی چون و چرا و قربانی کردن همه چیز –  حتی اسلام را –  تنها راه رسیدن به چنین تمدن صنعتی پنداشتند .

  • در دهه های پایانی هزاره دوم میلادی ، هویت طلبی و بازگشت تاریخی ایرانیان در همان مسیر رجعت به اصالت ایرانی-اسلامی ، انقلابی بزرگ را با طرح احیای اندیشه دینی ایجاد کرد که به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب « نقطه پایان تحقیر و خود کم بینی توده ایرانی » بود .
  • پر واضح بود استقلال در ساحت سیاست و حوزه اقتصاد ، مستلزم استقلال فکری و فرهنگی است و تنها راه کم کردن فاصله با غرب ، کاهش فاصله در ساحتهای علمی و فرهنگی است و لازمه استقلال خواهی نیز دستیابی به شرایط برتر با رویکرد « اقتدار علمی-فناوری » است.

" سپیدار " نشریه بسیج دانشجوئی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 16:10  توسط احمد بابائی  | 

                                           ماه خدا آمده است  . . .

مژده  ای  منتظران  ماه خدا آمده است                  ماه شبهای مناجات و دعا آمده است

ماه  پر مغفرت  و رحمت  و  برکت  آمد                   ماه  زیبای  عنایات   خدا آمده   است

ماه  دلدادگی  بنده  به   معبود   رسید                  بر سر سفره شاهانه گدا  آمده است

ایکه دلخسته زوسواس شیاطین هستی               دل قوی دار بشارت زسماء آمده است

رفت  بی عفتی  و هرزگی   و بدبختی                  ای گنه پیشه بیا ماه حیاء آمده است

ای به دام گنه افتاده  دل رهیدن سرکن                  ماه پرواز به سوی شهداء آمده است

ماه  دل کندن  از  مجلس   باطل   آمد                   ماه هم محفلی با علماء آمده است

دل بیمار  بیا  مژده  طبیب   آمده است                  دردمندانه بیا اذن  شفاء  آمده است

آن سفر کرده که سالیست ازاو بیخبریم               بهر شادی  دل اهل  بکاء  آمده است

آمده   ماه خدا  و   قسم  تنها   نیست                  هم رهش  منتقم آل عبا آمده است

                                                      التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 23:2  توسط احمد بابائی  | 

"دانشگاه آزاد" آزاد شد !!

اين تيتر شايد به درد "دروغ سيزده به در" بيشتر بخوره تا يك تيتر خبري رسانه اي . تا حالا به اين مسئله فكر كرديم كلمه "آزاد" در عبارت با مسماي "دانشگاه آزاد اسلامي"اصولاً به چه دردي ميخوره و كجاها كاربرد داره  ؟؟ و يا معني اون چه چيزهايي ميتونه باشه ؟؟؟ قصه دانشگاه آزاد هم شايد بي ربط به "دروغ سيزده به در"  نباشه !!!

دانشگاه آزاد كه از طرفي ، از هفت دولت آزاده و از طرف ديگه زنداني " آزاديخواهي" يه عده كوچكه ( البته منظورم هاشمي و جاسبي نيستناااا )يعني "آزادي" دانشگاه آزاد محصور در دژ و بارو و حصار برخي حضراته كه . . . . !!

البته نميدونم كه چرا به طور كاملاً اتفاقي !!! هر جا كه مسئله ثروت اندوزي ، قدرت طلبي ، انحصارگرايي  و زيادي خواهي و .... به ميان مياد ناخودآگاه و كاملاً تصادفي نام "هاشمي رفسنجاني"  بر تارك آن مي درخشه و نقش وي هويدا ميشه !! يعني چه رابطه اي بين اين گونه مسائل با اين "عاليجناب" وجود داره ؟؟!!

وقتي نام ثروتهاي باد آورده به ميان مياد ناخودآگاه پاي فرزندان هاشمي به وسط كشيده ميشه !!  وقتي نام انحصار واردات و صادرات به ميان مياد ناخودآگاه پاي دولتمردان هاشمي به وسط كشيده ميشه !! وقتي نام تورم 50 درصدي به ميان ميادناخودآگاه پاي عدالت اجتماعي هاشمي به وسط كشيده ميشه  !! وقتي نام حسين موسويان و سيروس ناصري  به ميان مياد ناخودآگاه پاي حمايتهاي ويژه هاشمي به وسط كشيده ميشه !! وقتي نام دانشگاه آزاد به ميان مياد ناخودآگاه پاي جاسبي هاشمي به وسط كشيده ميشه  !!  وقتي نام . . . .

هيچوقت اين جمله "محمد افكانه" (عضو سابق شوراي مركزي انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل) را كه در سال 84  در حضور جاسبي خطاب به رئيس جمهور گفت را فراموش نمي كنم : « مدیریت دانشگاه آزاد به کدام مرجع در جمهوری اسلامی پاسخگوست ؟؟ و نقش دولت، وزارت علوم و شورایعالی انقلاب فرهنگی در رابطه با دانشگاه آزاد و نظارت بر نحوه ی عملکرد مدیران این دانشگاه چیست‌   ؟؟ »

شايد علماي ادبيات فارسي ، دانشمندان علوم سياسي ، فضلاي حقوق ، متخصصان اوقاف ،كارشناسان قضايي و فرهيختگان اقتصاد (چون قضيه بارمالي ومالياتي داره ) هنوز در تكاپوي يافتن آن "مرجع پاسخگويي" هستند  .      

البته شايد اين سؤال در نگاه اول خيلي ساده به نظر بياد و بگوييم بالأخره مملكت قانون داره !!! ولي در جواب بايد بگوييم چون هر وقت نام دانشگاه آزاد به ميان مياد پاي هاشمي رفسنجاني هم به وسط كشيده ميشه و اينجاست كه ناخودآگاه مسائل ساده "پيچيده" مي شوند و موضوعات آسان ، مشكل .

دانشگاهي كه از اول قرار بود "آزادي" آن از نوع اسلامي ( دانشگاه آزاد اسلامي) باشه حالا ببينيم در چه مواردي  "آزاده"  و در چه مسائلي  "اسلاميه"   ؟؟

در مورد اسلامي بودنش بايد گفت همانطور كه ميدانيم وضعيت حجاب و پوشش و فعاليتهاي مذهبي در دانشگاه آزاد كاملاً اسلاميه و هيچ مسئله منافي اخلاق و فسادي در آنجا ديده نميشه  !! ( البته چون عصر تمدن و تكنولوژيه ، ديگه سقط جنين و روسريهاي توري و لباسهای نيم بند و مانتوهاي تنگ و بي آستين و . . . . مسئله خاصي حساب نميشه و عاديه !!  )  امان ازين متحجرين امل قشري نگر !!!!  اين از اسلامش  !!!

در مورد "آزاد" بودنش هم بايد گفت حمايتهاي انتخاباتي از پول بيت المال ، فعالترين مركز دانشگاه از لحاظ كمك  به بعضي از كانديداها ،رياست مدام العمر و خانوادگي ، زمين خواري  فساد گسترده مالي و مديريتي ، رانت و ويژه خواري ، سرويس دهي به بسياري از مسئولين كاملاً آزاد و بدون اشكال و قانونيه !!! ( نمايندگان مجلس  و قضات اصولاً  "مسئول" محسوب نمي شوند !!! ) البته چون اين قوانين بسيار پيشرفته و مترقي هستند فقط جاسبي و ارباب و اذنابش ،اونها رو بلدند و اجرا ميكنند. بالأخره دانشگاه آزاد كلي قانون دان داره ديگه   !!!!شايد راه حل اين مسائل برخي ازين حضرات باشند كه .....  . اخيراً دكتر مخبر دزفولي (دبير شورايعالي انقلاب فرهنگي) در مصاحبه اي گفته كه اصلاح اساسنامه دانشگاه آزاد در اين دولت شروع و انجام شده است ،يعني اينجاست كه متوجه ميشيم اگر اين دولت نمي بود ، هنوز هم  كسي جرأت نداشت سراغ اونها بره  !!

راستي دانشگاه آزاد چند تا شعبه در انگليس  داره؟!  1 دونه ، 2 تا ، 10 تا ، 1000 تا ، چند تا ؟؟!! چرا بازديد از شعبه هاي اونجا تمومي نداره  ؟؟! واقعاً مسئولان دانشگاه آزاد خيلي بي انصاف هستند كه يه نور چشمي آقا زاده خدمتگزار را ( مهدي هاشمي ) مأمور اين كار طاقت فرسا كردند كه اينقدر كار مي بره و طولاني و سنگينه !! و يا كي دانشگاه آزاد در دوبي شعبه زده ؟؟؟

اما من هم يك سؤال مي پرسم و اون اينكه آيا قانون شكني وجرم و فسادي در كشور وجود داره كه نمونه و مثال اون در دانشگاه آزاد اسلامي يافت نشود ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 22:38  توسط احمد بابائی  | 

پول درشت تر یا ارزش کوچک تر ؟!

به تازگي برنامه جايگزين كردن اسكناس هاي 10 هزار توماني بجاي چك پول هاي بانك مركزي آغاز شده است. ظاهراً با خروج چك پول ها از چرخه اقتصاد كشور شاهد برخي اتفاقات در حوزه پولي كشور خواهيم بود .

مي توان گفت نقش چك پول در اقتصاد كشور بعد از جنگ تحميلي بسيار تأثيرگذار بوده است . در آن برهه زماني بنا بر عللي ، بانك ها نيز اجازه يافتند – علاوه بر بانك مركزي – با صدور چك پول ، عملاً به عرصه خلق پول درشت قدم گذارند ، اين مسئله زماني دردسرساز شد كه از ابتدا بنابراين بود كه بانك ها به ازاي چك پول هاي خرج كرده خود ( آن مقدار که وارد بازار مي كنند ) معادل آن را از محل سپرده گذاري هاي مردم نزد خود بلوكه و مسدود كنند.

اما نتيجه حاصل شده اين تصميم متفاوت با اهداف اوليه بود ، چرا كه پس از مدتي بانك ها به علت سودآوري انتشار چك پول هاي بدون پشتوانه و كمبود منابع مالي ، ديگر به بلوكه كردن مبلغ معادل چك پولهايي كه در اختيار مردم قرار داده بودند اهتمام جدي نكردند .

مجموعه اين اتفاقات – علاوه بر ايجاد تورم وآسيب زدن به بخش پولي كشور – موجب شد كه كشورمان از ناحيه كشورهايي كه داراي بيشترين حجم پول كثيف در دنيا بودند بي دليل‌، در معرض اتهام پولشويي قرار گيرد .

به هر حال ، همواره درباره ورود اسكناس جديد به بازار ، اظهارنظرهاي مختلفي در ميان مردم وجود دارد . بر خلاف تصور رايج بين مردم ، ورود اسكناس هاي درشت في النفسه ، تأثيري درنقدينگي و حجم پول در اقتصاد ندارد ، يعني اگر اسكناس هاي جديد جايگزين چك پول ها و اسكناس هاي موجود شوند و همچنين موجبات افزايش ميزان و حجم نقدينگي را فراهم نياورند ، اساساً تغييري در متغييرهاي كلان اقتصادي به وجود نمي آورند . اما اگر ورود اسكناس ها به اقتصاد ، موجب شود نقدينگي افزايش يابد و پول بيشتري به اقتصاد كشور تزريق شود و حجم پول در گردش در دست مردم بيشتر كند ، آنگاه اين اقدام موجب بر هم خوردن توازن بين نقدينگي مورد نياز اقتصاد با ميزان اعتبار و پشتوانه پولي مي شود و اينچنين است كه به تورم دامن زده مي شود و قدرت خريد مردم كاهش مي يابد .يعني مقدار پول هاي تزريق شده به بازار ، قدرت كافي و پشتوانه لازم براي نقش آفريني مؤثر در اقتصاد را ندارند .

پس با اين حال بايد گفت سياست هاي اقتصادي و پولي كشورها وهمچنين ميزان نرخ تورم از عواملي هستند كه ميزان " ارزش و اعتبار " پول ملي را مشخص و تعيين مي كند و اصطلاحاً به پول "قدرت خريد" مي بخشند .

بايد اين نكته را در نظر داشت كه با خروج چك پول هاي 50 و 100 هزار توماني ، عملاً بار مبادلات و معاملات بر دوش اسكناس هاي درشت ( 5 و 10 هزار توماني ) قرار مي گيرد‌ ؛ يعني اينكه براي خريد يك سبد كالاي مشخص ، بايد از تعداد بيشتري اسكناس استفاده كنيم ؛

به طور مثال اگر براي كالايي يك عدد چك پول 50 هزار توماني پرداخت مي كرديم ؛ اينك ناگزيريم ، براي همان سبد كالا 5 عدد اسكناس را استفاده كنيم ، بنابراين با اين اقدام ميزان استهلاك و فرسودگي اسكناس افزايش پيدا مي كند - ميزان آنرا حداقل 5 برابر مي كنيم – و علاوه بر مشكلات جابجا كردن براي مبالغ بيشتر ، هزينه هاي زيادي جهت چاپ و انتشار و توزيع اسكناس بر بانك مركزي تحميل خواهد شد .

اين در حاليست كه اعلام شده است انتشار اين اسكناس ها براي تسهيل و تسريع در امر مبادلات پولي و بانكي است و از طرف ديگر قرار است جايگزين چك پول هاي موجود بانك مركزي شوند ، با اين اوصاف اگر انتشار 10 هزارتوماني براي تسهيل مبادلات است پس چرا قرار است همه چك پولها كه از اين جهت تسهيل كنندگي بيشتري دارند ، از رده خارج مي شوند و بخشي از آن - كه در واقع عمل اسكناس را انجام مي دادند - در چرخه پولي باقي نمي مانند  ؟؟ چه ضرورتي دارد كه هزينه هاي بي مورد را به کشور تحمیل کنیم  ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 تیر1389ساعت 0:15  توسط احمد بابائی  | 

هشدارهایی به یک مسئول دولتی

متن زير نامه اي به يكي از مسئولان شهرستان پاكدشت است كه بنا بر وظيفه، احساس كردم بايد ازاين طريق برخي تذكرات و حساسيت ها را به وي منتقل نمايم. دلايل نگارش،موضوعات و نكات قابل توجه را درمتن آن توضيح داده ام.ضمناً چند روز قبل نامه به طور خصوصي به دست ايشان رسيد .

جناب آقاي( . . . . )؛

خداوند را بسيار شكر گذارم كه فرصتي را فراهم آورد تا برخي نكات را از سر وظيفه و از باب "تواصي به حق" و "آمريت به معروف" - كه از مهمترين آموزه هاي قرآني ما مي باشند – خدمتتان تقديم دارم .

گفتني است ؛ هدف و موضوع نگارش اين نامه مربوط به 2 اتفاق و ماجراست ( كه در ادامه نامه آنها را توضيح ميدهم ) كه آنها را در حوزه فعاليتهاي ( . . . . )مشاهده كردم و لازم دانستم در مورد آن ها مطالبي را حضورتان ارائه كنم .

  • تا چه ميزان مجازيم در اولويت بندي احكام و دستورات الهي ، منكرات آشكاري همچون روابط غير ضروري دختران و پسران را فداي آن كنيم و عملاً بي حيايي و بي عفتي را ترويج نماييم و به مسلمات واجب ديني وقعي ننهيم ؟؟
  • چه مصلحت و ضرورتي ايجاب مي كند كه اين هزينه گزاف ( افتادن در مسير روابط عاشقانه) را بپردازيم ؟؟ و چه نتيجه و محصولي را طلب مي كنيم و مايليم بدان دست يابيم كه چنين معامله زيان آوري را انجام مي دهيم ؟؟
  • آيا رسيدن به آن نتايج ، ما را مجاز به دستاويز قرار دادن هر وسيله و اقدامي براي وصول به آن مي كند ؟؟
  • زني كه بايد آحاد جامعه را در دامان خود به معراج بفرستد ، بايد در مقابل ديده  نامحرمان بسيار ،آنان را به فيض صداي ملكوتي !! و اجراي هنرمندانه !! خويش برساند  ؟؟!
  • شما بر چه اساسي و چه معياري و طبق چه اجازه اي دختران و حريم هاي امن خانواده ها را براي اين اقدامات دون شأن و سخيف ، به تبرج وا مي داريد ؟؟

                                        متن نامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 19:14  توسط احمد بابائی  | 

 بوی آخرالزمان

بیش هر زمان به مشام میرسد .

آری ،

به راستی ظهور نزدیک است و تو به ناگاه دلت می لرزد :


خودت را آماده کرده ای ؟ . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 11:45  توسط احمد بابائی  |